Nedstat Basic - Free web site statistics
Personal homepage website counter
Free counter website statistics



 

من و تو بی من و تو





می خواهم که نباشی


حتی اگر پس از سه سال
باز تکرار شود





دیاپازون؟
ها ها


نباید که باشد
لرزشی اگر که هست
نت ای
به زخمه ی خویش باید
نه حتی به آوای ساز دیگری





هم زمانی جان های تن های دور ...
هااااااااه
هیچ آهی از نهادم بر نمی آورد دیگر







آینه ی مه گرفته ی بی جیوه
بی شیشه

آینه ای هزار ها کیلومتر آن طرف تر


دیگر نفسم نمی ایستد از
"... هم در آن دم به عراقیم و خراسان من و تو "











دیگر در شگفت نیستم از خویش که شوق برم صد ها خطی را که انگار من ...

... من که جرات نوشتنشان را نداشتم




چه راحت می نویسی آنچه را که گاه حتی مرورش قاتل ش ست در سرم.






می خواهم که نباشی
حتی اگر پس از سال ها تنها کسی باشی که در جهان هست
تنها جانی که در تنی هست





ها ها


آن سوی تو همه غریبه اند


















آشنا نمی خواهم اما






تنها پای تو را تاب عریان قدم نهادن بر این برف هاست
شکوه این برف ها را جا پای دیگری می آشوبد اما









دور شو تا بیابان خودت
دیگر بار









تاب تماشای این شکوه
زیستن ش
بودن ش





آن


"همه"


بودنش
























ندارم گرچه











خش خش خوش گام دیگری را نمی خواهم اما
کر شوم حتی اگر در سهمگینی این سکوت

























سر گرم بودم به نوشتار های عاشقانه برایت
به مرثیه های بی سوگ در مرگت



















صدای تپیدن قلبت پس از چند سال است که به جای سرم در گوشم شنیده می شود؟
ها ها
زمان در کار نبود
نیست



دمی پیش از ان خطوط بود که بخار شدی
سرد
پراکنده
در تار تار هوا ....












و حالا می دانم که این واکنش نبود به نبودنت
حالا
نمی خواهم بودنت را
نمی خواهم حتی گفتن ش را










دیگر هیچ کس مرا به یادت نمی اورد
به یاد نخواهی آمد
تو سوژه شدی
سوژه تو شدی
سوژه
هیچ
به سان هیچ
به سان آن
"همه"
همه - هیچ
پوده ای در تار تار هوا



روزی سرد


تنت می چسباند خودش را به لایه یخ روی دریاچه

و خونت می پراکند در همه ی آب های سرد جهان












و تو
تمامی
جان و تن
در تار تار هوا پوده می شوی





سبک







































خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
رنگ باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
آن زمانی که درآییم به بستان من و تو
اختران فلک آیند به نظاره ی ما
مه خود را بنماییم به ایشان من و تو
من و تو، بی من و تو جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو
طوطیان فلکی جمله جگرخوار شوند
در مقامی که بخندیم بر آنسان من و تو
این عجب‌تر که من و تو به یکی کنج اینجا
هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو

«مولانا»

.
پس از آن خطوط شکسته ی آبی



هاها آبی حتی در تار تار صفحه پوده شده بود
 
امروز ها
 
Post a Comment

<< Home












Archives




March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
October 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
May 2008
February 2009
















Listen To Genesis