گاهِ زيستن در دره ها* نه هيچ تمايلي در به سطح بر شدن است و نه حتي اين را شخص بر شدن مي بيند . كه انديشيدن به آن چه بسا برايش گونه اي فرو شد و كم مايگي جلوه كند .
اما گاه زيستن در سطح ، گه - گاه از گوشه و كنار گونه اي تمايل به ژرفناي مي خزد .
اشتياق پنهان پرتاب كردن خويش به دل هر رويداد كه به آن ژرفناي فرو مي بلعد .
اما چرا ؟
لذت هاي شايد بساوايي دوران ژرف - زيستي
داغ شدن ها
تپش هاي تند قلب
سر شدن ها
شركت جستن عضو سوم در تنفس هاي تپنده
سر كيف گشتن از رها شدن خون در شريان هاي مغز
افيون غوطه حوردن در آن جهنم چگال و داغ
همه گذشته اند .
پس چرا هنور هر از چند گاهي اين تمايل به زيستن در زيرين ترين لايه ها از ميان يخ ها به بازي خوش امروزمان مي خزد و سر خوشي اش را به تمسخر مي گيرد ؟
نه براي اين است كه آن نوع زيستن مستلزم عزم دليرانه ايست ؟ ××
آيا نه براي اين ست كه در پس پرده ي تمايل به ژرفناي تمايل به انفعال خوابيده است ؟
يا شايد همه ي اينها تنها پيامد مورد قضاوت قرار دادن خويش
و آن هميشه - جستار و خواست تبار شناسي ست ؟!
ديروز در هراس از فريب خوبش
امروز كه فريب هنر و نبوغ زيستن شده چه؟
آيا نه از اينروست كه بخشي از اين نبوغ در به فراموشي سپردنش است؟
و هر بار از نو پرسش - نمادي در تعقيب گناهكار ــ پنهاني قهرمان ــ فريب
بر روي سر ترين بخ ها رقصيدن ــ در سطح زيستن ــ
گاه از پا افتادن دارد و واماندن در آفرينش پاكوبي جديد .
زين روست كه خطر لغزيدن به ميان - مايگي در سطح بيشتر از ژرفا به چشم مي آيد.
در ژرفناي حتي اگر آفرينشي در كار باشد ، گاه بي كاري چيزي هست كه سر گرم كند . ــ داغي و سر شدگي پس مانده از تب ها ــ
اما در سطح وقتي كه يخ نيست ، رقص نيست ، خلاء ست . و اين يا سر گرم كردن خويش به ميانمايگي ( آنچه در پي آفرينش و كشتن مدام و پياپي نيايد ) در پيش دارد ، يا غرق شدن در سكوت و زيبايي آن تهي بي مرز . كه در پي اين نيز خطر فرو غلتيدن به ژرفنا هست .
× خاك را زير رو كردن ، به ژرفناي شدن و ريشه اي را بر كشيدن و بر شدن نه به مفهوم زيستن در دره هاست
××... اين نوع ريستن مستلزم عزم دليرانه ي در سطح ماندن است ، به پرده ، حجاب و پوسته اكتفا كردن است و ظاهر را ستودن ! ، و ايمان به اشكال ، اصوات ، واژه ها ... اين يوناني ها به واسطه ي ژرفنگري مردماني سطحي بودند ... آه اين يوناني ها چقدر زيستن مي دانند / نيچه / حكمت شادان
××× هوس انگيز ترين و تاريك ترين دره ها در ميان انبوهي از بلند ترين ستيغ ها پنهان شده اند .
