Nedstat Basic - Free web site statistics
Personal homepage website counter
Free counter website statistics



 

در آستانه ی نه - مرثیه





کاش مهر آدمیان بر هم همچون مهر خورشید بود

یکسان تابنده بر همه چیز و همه کس

یکسره کنش
و پالوده از هر گونه واکنش


ندانستم اشکی را که در پس چشم هاش* از باز خوانی این نوشتار چمع شد




فرود آمدم از سیاهچاله تا چوپان و دیدم که نیستم


نقاب خورشید بر چهره کشیدم و نواختمش **


همه کنش

پالوده از هر گونه واکنش


که اگر گوسفند گوسفند ست گناه وی نیست و اگر خوک خوک






گوسفند بود

انسان بود

به گاه تند ترین باد ها
بر بلند ترین بلندی ها





و هایش ها همه در گلو خفه





گرگ نبود







"حالا که تنهایی نیست ...


حالا که انسان هست
گوسفند هست



گرگ ! چرا نباشی ؟ "






و این مرثیه نبود مرگ گرگ را



پژواک زوزه بود در حصار حنجره








نقاب خورشید می تابید
بر بلند ترین بلندی ها
میان تند ترین بادها


و هرگز از خنکای سوزاننده ی سیاهچاله پرده بر نگرفت
آنجا که شب نبود
انسان بود
گوسفند بود

و گرگ ...

نبود




نقاب خورشید می تابید


و ندانم چه شد که بر بلند ترین بلندی ها
میان تند ترین باد ها
مگس به وز وز افتاد


بی شک در آفتاب پروریده بود


اما چگونه می شد پرده بر گرفت از خنکای سوزاننده ی سیاهچاله
کجا بوزد باد آنجا که پشه ای پر می زند ؟

کو سزاوار این سخت ترین دوستی ها
تیز ترین خنجر ها






نه














سرنوشت من مگس پراندن نیست









اینجا که انسان هست
گوسفند هست

مگس هست















گرگ !



از بی امانی اشک ها می ترسم و از خاطر می تارانم خنکای زوزه اش را






# استاد
# # انسان



. Post a Comment

<< Home












Archives




March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
October 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
May 2008
February 2009
















Listen To Genesis