عالیه !
دارم از سر درد می میرم .
شنبه امتحان ابر رسانا دارم.
نیمه ی راست سرم از درد سره.
هاها
اینا که برا تو سر درد نیست .
خوش بختانه این بار دم امتحانی پرت نشدم بالا.
گور بابای جشنواره تاتر
خوبه
برا وقتی که می خوای بگذرن و نه به اون مزخرفی
همین
حالا که اما داره می گذره
با زوج کوپر و سیستم در هم تنیده شون که منو یاد اون موجود دویست ملیون سال بعد می اندازه.
یه حسی هست که می گه همه چی همینطوره.
همین قدر در هم تنیده.
نمی دونم
همینقدر نه شاید.
آره فیزیک بهترین سرگرمیه.
هاها
آره بچه کرمونی
من خیال نمی کنم اگه شب جمعه با دوست پسرت در حال نوشیدن باشی توپ توپی.
ترجیح می دم تو کیسه خوابم، و باز هم تاکید می کنم به صورت کاملا انفرادی، بالای یه قله ای سگ لرز بزنم یا دست کم فیزیک بخونم.
یه وقت اثرش برام اندازه ی اون آب آتشین بود .
بیشتر
خیلی بیشتر.
هاها
همیشه قابلیت های ذهنم برای حال دادن و حتی حال گرفتن ازم بیشتر از امکانات دنیای شما بوده.
آره وقتی خورده بود هیچ چیز جدیدی ندیده بود.
High ها مال down های وامانده بود
و لنی وامانده نبود
با دو تا پاش محکم رو اسکی هاش وایساده بود.
اما برای high های ترسو و گشادی مثل من همیشه یه down ای لازمه انگار
آتش آب یا سر چه فرقی داره.
حتی .....
نه کثافت !
اونو به گند چرکاب های نهان مغزت نکش
نه
همچنان می وزد و خالی می کند
کدوم الاغی گفته باید با آب باید غسل کرد ؟
با آب سرد شاید
اما ...
می گفت که جلوی باد می ایستاد و دستاش رو از هم باز می کرد
می گفته باد آدم رو می شوره
پاک می کنه
لرزیدم
و با وجود شیب زیاد شن اسکی سر نخوردم
آری هستی را دمه ای ست کیهانی ... نامش باد...
...
و تو انسانی آشغال
انسان
تا آخر عمرتم که ازش در بری
هرچه کنی باز هم در این تله ای
حتی این هم یه پیش داوریه
یه خواست انسانی
.
.
.
هاااخ
بله
یه خواست انسانی
اما من خواست انسانی خودمو می خوام
Memento
نوشتن به مرگ می ماند
.
.
.
ناچاری
ناچاری به حک کردن
چون می خواهی حفظ کنی آنچه را دوست داری
آره
جرات ندارم
جرات این را که هر آنچه هستم دوست بدارم
دوست دارم که آنچه را می خواهم دوست بدارم
و می کشمش
پاره پاره اش می کنمش
به گاف می دهمش با حفظ کردنش
سردت می شود و آنها ...
نه آنها پاره نمی کنند یادداشت هات رو
خوشبختانه نیازی به این کار ندارند
مساله فقط این است که سردت می شود
و عکس ها از دستت می افتد
ظاهرا فرقی هم ندارد
اما دارد
بیدار می شوم و می بینم که دوست ندارم اینجا باشی
اینجا باشید
چون پنجره باز ست
و صداش هست
چه بخواهم چه نه
از من جز پاره پاره های خاطرات خوشی که شاید از نخست هم جز خاطره نبوده اند نمانده
اما من این توهم را ترجیح می دهم به واقعیت پلاسیده تان
ترجیحش می دهم
ترجیح می دهم از هم پاشیدنم در برابر خالی بزرگش را به آرام گرفتن میانه تنگناهای گرم نرمینه تان
هاها
همه چیز لینکی ست تا ...
تا او؟ آن ؟ نمی دانم
تا آن...
حتی تنگناهای گرم نرمینه تان
آنگاه که تاریک ست و ساکت
هر سکوتی لینک ست
دست کم قلمی ست برای به یاد سپردن
می شه شب های امتحان memento دید.
خداحافظ گری کوپر هم می شه خوند.
یا خاستگاه آگاهی … در فروپاشی هر آنچه هست.
به درک که درد می کنی هنوز.
من می خوام ابر رسانا بخونم.
تازه چی خیال کردی با خیال راحت این جفنگیات رو آپلود می کنم.
پنج شش نوشته ی پیشینت بمونه تو همون صف تردید و پرسش نماد و راست زنی.
آره این دروغ ها و دست کم چرندها ند که فرصت بودن دارند.
حقیقتی وجود نداره
نه چون وجود نداره
چون وجود داشتنش یعنی نبودنش ....
صد البته حقیقتی انسانی
ور نه کوه ها و درخت ها و برف هاشون هنوز محکم سر جاشون ایستادند.
همونطور که اون هنوز سر جاش وایساده.
حتی حالا که مرده.
آره باید بمیرن تا به گاف نرن
I kill what I like befor rising bad smell from its corpse
هاها من هیچ وقت نمی تونم اونقدر فیزیک بدونم که مجبور شم ترک ش کنم
و متاسفانه اونقدر کوهنورد نمی شم که ...
آره قطب جنوب رو ترجیح می دم ...
مدت هاست که کثافت این دود و چربی رو به دویدن و سنگ از تن نزدودم
جانم را اما تنها تو درمانی و پهنه های سپیدت.
من باز خواهم گشت ...
Open ur heart , I m coming home
