Nedstat Basic - Free web site statistics
Personal homepage website counter
Free counter website statistics



 





شب که می خوابیدم بوی به در گلویم بود
برخواستم
خنکای پوستت بر لب هام















ابر بودی
















غوغای آمد و شد بود در آن خانه ی بزرگ میانه ی یک روستا ی سبز شاید
همین یک خانه بود انگار
که همه اش بالکن بود
همه را من می دانستم و تو نه
اما بودی آنجا
نه در بالکن
نمی دانم











گاه پتو را رویم می کشیدی

گاه پتو را که رویت می کشیدم می بوسیدم چهره ی سفیدت را یکباره
بوی ابر می دادی

و آزرده نمی شدی
یا خرسند

آزردگی در من نبود پس











از پله ها که بالا می رفتم
روحم سنگین از سرم کنده می شد و آنها پایین می آمدند
تو با دوچرخه و لباس آبیت



از سرم می فهمیدم که تعلقی نیست
می دانستم
ایمان آورده بودم











آمدی با من تا آن دور
که مه آلود بود












ابر بودی




























































س ----------------------------------------ک ----------------------------و------------------------------------------------------------































ت





























































































































































































































خنده های کوتاهت وقتی گاه پرم به پر غوغا می گرفت
پرت نمی گرفت اما
گرچه تنگت گرفته بودم
و تنگ نبود
گرم تن انسان نبود







ابر بودی





















































.
داشتم به را بو می کردم که یک باره دیدم گازش زدم و بویش در تنم پیچید










یک باره بوسیدمت ...
 
این کبودی جای گاز نیست. جای بوسه است.
 
جز نامی بی معنا/
و سایه ای که در آینه/
با شاخه های خرمالو والس می رقصد
چیزی ندارم.../
والس می رقصد و هنوز هم که هنوز است
طعم گس خرمالو را نمی داند./
بعد از آن کودک خیابانی که در خوابم گریست،/
ترک خورده است،دسته لیوانم/
بلندش که می کنم/
احساس سقوط رهایم نمی کند/
و این مثل قهوه فرانسه تلخ است!/
پرنده ها به توهم پاهایی روی بند نوک می زنند/
و زن جورابهای خیس را دوباره می شوید/ و روی بند می اندازد.../
ابرها بر وسعت این شهر ادرار می کنند/
و من چقدر از مانیفست دسته جمعی کلاغ ها خسته ام!/
صورتم را به پنجره می چسبانم/
و خنکایش را هورت می کشم./
این زندگی من است/
که پشت پنجره/
با حس کال هم چراغی همراه شده و ترک می خورد/
 
Post a Comment

<< Home












Archives




March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
October 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
May 2008
February 2009
















Listen To Genesis